آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 18 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

سفرنامه اردیبهشت 91

ما هم از فرصت  ٢ روز تعطیلی ٦/٢/٩١ استفاده کردیم و به کوه و دشت زدیم . جای همگی خالی . طبیعت در هر نقطه ای ویژگی های خاصی داشت . در این مسافرت کوتاه آیلایی هم دخمل خیلی خوبی بود فقط گاهی یادش می رفت که باید رو صندلی مخصوصش بشینه . اینجا گردنه حیرانه که طبیعت فوق العاده با هوای بسیار مطبوع و خنکی داشت . آیلا به محض پیاده شدن و با دیدن اون منظره زیبا با عجله شروع به راه رفتن به طرف گلها کرد .     کمی هوا بادی بود و به همین خاطر دو تا کلاه سر آیلا گذاشتیم . از دماغشم معلومه که هوا کمی سرده   آیلا می خواد از زیر دست بابایی فرار کنه   در مسیر رشت خانمی برای اولین بار یک گاو واقعی رو...
10 ارديبهشت 1391

آیلا در گلخونه

به خاطر عشق بسیار زیاد مامانی به گل و گیاهان، چند بار به چندین گل خونه سرزديم،  البته ناگفته نماند که خانمی هم چندان بی علاقه نبود ، وقتی گلها رو می دید خیلی هیجان زده می شد وقتی می خواست نازشون کنه کمی با خشونت انجام می داد ولی انصافا  خیلی با ملاطفت بوسشون می کرد   آیلا در کنار شعمدونی های بسیار زیبا   نازدونه در کنار گلهای زیبای بنفشه اینجا هم آیلا با مامانی ( به قول آیلا مامان جی)برای خرید سبزیجات سر زمین ( رو به روی گلخونه) رفته . دختر اسب سوار: آیلا که عاشق حیوانات هست بابایی هم دستش درد نکنه ، خانمی رو بلند کرد تا ...
4 ارديبهشت 1391

تقدیم با عشق

آیلا با اين خوشه موز کجا داری می ری مامانی؟ دنبالم بیایید لطفا   بخور نوش جونت نه مامانی من خودم نمی خورم کار دیگه ای می خوام بکنم. حالا تماشا کنید   ميمون جون بفرما بخور خوشمزه هستش   چه دخملی با محبتی ...
28 فروردين 1391

دختر هندی

عمه سارا جون شال هندی خوشگل به سر خانمی گذاشته مثل اینکه خانمی خیلی خوشش اومده آخه تموم دندوناش معلومه دختر هندی در حال نوشیدن آب    می خوام براتون  هندیم برقصم . ولی فکر کنم کمی شبیه کاراته شده مامان جون ، دورت بگردم ...
28 فروردين 1391

واکسن هیجده ماهگی

دست بابایی  درد نکنه ديروز ١٩/١/٩١ خانم کوچولو را با کمک خاله لیلا به مرکز بهداشت برای تزریق واکسن برد . بابایی می گفت تو مرکز با همه بازی می کرد و حتی بعد از تزریق اولین واکسن باز شیطنت رو از سر گرفته بود. دیشب خانمی تب داشت اما اجازه نمی داد نه از دستمال مرطوب استفاده کنم و نه میزان تبش رو چک کنم از تب سنج به شدت گریزان بود و بالاخره وقتی خواب هفت پادشاه رو می دید تبش رو گرفتم ٩/٣٧ بود .پاشم که درد می کرد و لنگان لنگان راه می رفت وقتی می خواستم از پد یخ استفاده کنم خانمی پد را بر می داشت و مثل بستنی  لیسش می زد   .آیلایی که عاشق میوه هست از بعد ازظهر تا هنگام خواب لب به چیزی نزد  . اما در کل شب نسبتا آ...
20 فروردين 1391

پایان هیجده ماهگی نازدونه

مثل برق و باد هیجده ماه از ورود نازدونه به خونه ما گذشت  و حالا خانم خانما با کلی تغيير و تحولات در آستانه پايان هيجده ماهگی قرار داره. حالا آیلایی حسابی راه می ره،  می دوه ، پاهاشو به زمین می کوبه و بهانه می گیره  و حتی  قهر می کنه ، خجالت می کشه ،‌شوخی می کنه ‌ دايره لغاتش بيشتر شده و گاهی با خودش  حرف می زنه يا مثلا کتاب می خونه ، خودش غذا می خوره ،‌برگ گلها رو می کنه  و ....  نازنينم يک و نيم سالگيت مبارک ...
19 فروردين 1391

تاب بازی

تاب هدیه مامانا ( ماما منير ) هست که اولش آیلا با دیدنش خیلی ذوق زده شده بود اما... چه دخمل سر به زیری به شدت از سوار شدن به تاب می ترسید و محکم منو بغل کرده بود و باهم کمی تاب می خوردیم  کمی جرات پیدا کرده خم بشه و شیشه آبشو پایین بندازه دیگه داره حسابی می خنده و شایدم دندوناشو نشون میده . بیچاره تدی رو نگاه کنید گردنش کج شده نه بابا ترسش ریخته و برا خودش آواز هم می خونه ...
17 فروردين 1391

عکسهای نوروز 91

آیلا در حال حمام آفتاب گرفتن در پارک شفق چنان لباس کلفت پوشاندم که فکر کنم اصلا به هیچ نقطه ای از بدنش جز صورتش آفتاب رسوخ نکنه . چه حمام آفتابی شود خانوم خانوما تازه بعد از نیم ساعت تکون دادن و صدا کردن از خواب بیدار شده با موهای به هم ریخته در آستانه در ورودی سرسره به بابایی سرسره رو نشون می ده و شاید می گه من از اینها می خوام ( البته ناگفته نمونه که خانمی حسابی از سرسره می ترسید و فقط با دیدن بقیه بچه ها کمی راغب شد سرسره سواری کنه ولی اصلا حاضر نشد روی تاب بنشينه ) آیلا حاضر و آماده دم در برای رفتن به عید دیدنی ای بابا چرا نمیاین من زیر پام علف دراومد اوه شیطون بلا ...
17 فروردين 1391

دوازده به در

اطراف باغ عمو محمد 12/1/91 اوه اوه چه عینکی خانمی دنیا از پشت این عینک چه شکلیه ( عینک رو عمه سیما جون  به قول آیلا عمه جی گذاشته و آیلا هم با علاقه به اطراف نگاه می کنه) خانومی در بغل عمو علی جونش به همه سوراخ سنبه های باغات سرزده و خیلی هم خوشحاله باغ عمو محمد آیلا در حال پرتقال خوری  و ائلمان کوچولو در حال بازی با موبایل عمو علی جون آیلا دیگه نتونسته خودش رو کنترل کنه و به طرف موبایل شیرجه رفته مثل اینکه خانمی موفق نشد موبایل رو به دست بیاره و به شدت در حال تفکر هست  ...
17 فروردين 1391